بـِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ و الصِّـد یقیــن
میثم شاید حامد شاید هر دو یا اصلا هیچکدوم

به نام خدای شهیدان

به نام الله

به نام خداوندگار خون حسین

به نام خدای شهیدان عاشورا

به نام بزرگ پروردگار تاسوعا

به نام خون عباس

 

اومدم تا فریاد بزنم

فریاد بزنم بر سر هرچه کفر...هر آنچه شرک...هر آنچه حرام لقمه

فریاد..........نه.............مشت....مشتهای کوبنده....با دندانهای بر هم فشرده شده...با ابروان از خشم گره خورده......با رگهای از غیرت متورم شده.....

مرگ بر فتنه گر

مرگ بر منافق

مرگ بر موسوی

مرگ بر کروبی

مرگ بر تک تک رفقای حرام خوارشان

مرگ و ننگ باد بر تک تک آنها که دستشان آلوده شده به خون

مرگ بر آنها که قدمهاشان و تفکراتشان گلوله ای شد تا شهید را برسانند به عرش الله

مرگ باد و ننگ باد بر هر آنکه از خواص است و بی بصیرت است و ساکت در لاک خود مخفی

 

یا الله

 

 

فراد صبح....9.5 صبح ......

منتظریم

مراسم تشییع پیکر شهید 'صانع ژاله' از دانشجویان دانشگاه هنر تهران که در اغتشاشات روز 25 بهمن به شهادت رسید، صبح فردا برگزار می‌شود

 

http://nasimonline.ir/NSite/FullStory/News/?Id=200806

ارسال در تاريخ سه‌شنبه ٢٦ بهمن ۱۳۸٩ توسط میثم شاید حامد

بسم رب الشهدا و الصدیقین

 

یه رفیقی بهم اینگونه گفت....توی روزهایی که درگیر بود با گزینه

دادن....کفن میت چند تکه است راستی؟

بلند بلند فکر میکرد و میگفت که ....تو این روزها همه اش فکر میکنم

یکی دنبالمه....دائم فکر میکنم یکی هست که همه کارام رو زیر نظر

داره......برا همینه که میترسم دست از پا خطا کنم.......

 

وسط همین بلند بلند فکر کردنش بود که گفت.......پس چرا هیچوقت

حواسم به این نبوده که خدا همیشه داره بنده های خوبش رو گزینش

میکنه؟؟؟؟؟

چرا هیچوقت نترسیدم و نلرزیدم و وقتی خدا زیر نظرم داشت تا اسمم

رو قاطی خوبها بنویسه یا بدها ،مدام خطا میکردم و میکنم.....و خدا

مدام جلوی اسمم ...روی تخته سیاه ضربدر میزنه....چرا؟؟؟؟

چرا حس نکردم چشمان تیزبینش رو که همیشه و همه جا....حتی

جایی که هیچ دیگر مامور گزینشی نمیبینه....

 

من هم دلم میخواد بترسم....و از ترس خطا نکنم

و روزی برسه که نمیترسم و خطا نمیکنم

 

یا حسین

ارسال در تاريخ یکشنبه ٥ دی ۱۳۸٩ توسط میثم شاید حامد

سلام

خیلی دلم میخواد بنویسم....اما سخته.....کاش آدرس اینجا رو نداده بودی مهدی....

فقط........

یه عکس.......یه کمی حرف.

رفتم یه جایی.....جایی که آسمونش.....غبارش کمتر بود از این روزهای تهران.

نشستم.......دلم گرفت.

خواستم فاتحه ای بخونم.....اما هر چی زور زدم دلم نیومد.......خدا شهید رو رحمت کرده...کاش شهید برای ما فاتحه میخوند.

             

 

اینجا کربلاست.....

همه جای ایران کربلاست

 

یا شهید کربلا....

یا حسین

ارسال در تاريخ پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸٩ توسط میثم شاید حامد

بسمک یا الله

 

دلم تنگه

محرمه

خون

جبهه

جنگ

گلوله

خون

فرشته

حسین(ع)

آغوش

اشک

التماس

تمنا

الله

پرواز

دیدار

آقــــــــــــا

مهدی (عج)

ظهور

لبیک...آیا؟

شمشیر

خون

پیشانی

آغوش

خون

دست بریده

عباس.......عباس عباس.....عباس..............عمو عبـــــاس

آب...............آب......................

تشنه آب فراتم ای عجل مهلت بده

کربلا

کربلای جبهه ها

شهید

13 ساله..........14.............16.........قنداق

عی اصغر

علی اکبر

مسلم

حبیب

تمّار....میثم تمّار...کاش..............یا میثم تمار

درخت

خون.............

التماس

التماس

بیا....آقا بیا دیگر

.

.

.

.

اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب العصر والزمان

ارسال در تاريخ سه‌شنبه ٩ آذر ۱۳۸٩ توسط میثم شاید حامد

به نام ستار

 

یادش بخیر

شبهای امتحان

شب تا صبح بیداری....دم امتحان ،اضطراب...ترس

امتحانی که  بدترین حالتش ،نشستن سر همون کلاس بود ،ترم بعد.

برا این امتحان شب تا صبح میخوندیم....تقلب می نوشتیم.....و پاس میشدن.

یادم نیس برا هیچ امتحانی عجله داشته باشیم که زودتر برگزار بشه......

اما این روزها چی ؟؟؟

یه امتحان سخت.......

می بینین نشونه هاش رو ؟؟؟؟

میشنوین صدای قدم هاش رو که داره نزدیک و نزدیک تر می شه؟

بازم امتحانه...یه امتحان سخت...شاید سختترینش..امتحانی که اگه توش قبول

نشیم....گردنمون رو میزنن

امتحانه و من باز هم درسم رو نخوندم.....اما نمیدونم چرا برا این امتحان ،حتی شب

امتحان رو هم میخوابم....

یکی بیاد......یکی بیاد بزنه زیر گوشم.....بهم بفهمونه که پسر....فردا امتحانه....چرا

خوابیدی؟؟؟؟

یکی بیاد و شب قبل از امتحان کمکم کنه تو درسام.....آخه دارم رفوزه میشم.

یکی بیاد کمک......................

چرا اینجوری شدم؟؟؟؟

حتی برا امتحانهایی که یه ذره درسشون رو خونده بودم ،آویزون دامن استاد

بودم که اقلا یه چند روز امتحان رو بندازه عقب.......اما این روزها به خیال خودم ،حتی

التماس حضرت استاد میکنم که بابا...امتحان رو زودتر بگیر........که چی بشه؟

که زودتر رفوزه بشم؟؟؟؟؟

.........................................

خدااااااا.......دستم به دامنت.........

باتلاقیم....نجاتم بده

خاکیم...........بارونیم کن

شمشیر رو گردنمه......بدش به دستم

آتشیم.......بهشتیم کن

داغونم.......تعمیرم کن

به دادم برس.

.................................................

از یمن گفته بودم و نشونه ها

حالا بوی آقا داره از عربستان هم میاد.......عبداله شون داره میترکه......شاید هم

ترکیده....

وقتی اون شکم گنده اش بترکه.....وقتی این سفاک آل سعود هم بترکه.....همه به

هم میریزن....جنگ میشه و دعوا سر حکومت.............انشاالله

امام صادق فرمودن:

" هرکس مرگ عبدالله را برای من تضمین کند ،من ظهور قائم را برای او ضمانت میکنم

،سپس فرمود:وقتی عبدالله درگذشت مردم بعد از او با کسی برای خکومت توافق

نمی کنند. و این اختلاف و درگیری به خواست خدا تا ظهور صاخب الامر ادامه می یابد

. فرمتنروائی های چند ساله پایان یاقته و حکومت های چند ماهه و جندین روزه فرا

می رسد، سوال کردم :آیا این ماجرا بطول می انجامد؟فرمود :(( هرگز )).

(بحار جلد 52 صفحه 210 )

انشاالله که این عبداله همون عبدالله باشه که امام فرمودند

....................................................................

هر کی درسش رو خونده......بچه زرنگ های درس سخت انتظار......مومن ها....حزب

اللهی ها...............دعام کنین

 

یا مهدی..........بیا.آقا بیا

اگه دیرتر بیای...........................بیا دیگه آقا

 

یا علی

ارسال در تاريخ جمعه ٢۸ آبان ۱۳۸٩ توسط میثم شاید حامد

بسمک یا الله

 

آسمون دلم باز اسیر سیاهی ها شده اما باز هم هروقت از میون تموم ابرهای سیاه

،یه پرتو نور فرصت عبور پیدا میکنه ،دلم هوایی میشه...هوای پرواز به سرش

میزنه.....

و چه سخته که چشمت آسمون رو ببینه و بال و پرت بسته باشه....و از اون سختتر اینه

که اصلا بال و پری نداشته باشی.

بال و پری که یه روزی داشتی ،اما خودت....با دستهای خودت سوزوندیشون.

آسمون دلم ،توی جنگ نور و تاریکی ،میدون رو باخته به تاریکی ها....اما دیروز یه پرتو

نور درخشید....مثل یه ستاره...

دعا میخوندن یه جا........دیروز عرفه بود......

دلم آسمون میخواد ...پر نور

......

یادم افتاد به اون روز.

سالن اجتماعات دانشگاه.

چراغهای خاموش......ضجّه بغل دستی.....دستما لهای خیس

یه دست میرفت توی یه سبد و هر بار که بیرون میومد یه نفر ...فقط یه نفر پرواز میکرد

تا آسمون......اما بقیه نقش زمین میشدند و ضجّه ها بالاتر میرفت.

اسم ها رو میخوند......تا رسید به میثم....اسمم در اومد از سبد اما فامیلم نه......

......

قصه کوتاه بهتره....

خدایا بزار بیام....بزار بیام.....آخه فقط میخوام دورت بگردم....میخوام قربونت برم.

خدا....اگه من شایسته این نیستم که دورت بگردم ،تو که شایسته این هستی که

همه دورت بگردن...همه قربونت برن........پس با شایستگی خودت ،مجالم بده که

سخت.................

خدایا داغونم......خوب میدونم.....اما دل کندن از امید به تو گناهی است اکبر...پس

دست و دل نمیشویم از امید

یا الله

ارسال در تاريخ چهارشنبه ٢٦ آبان ۱۳۸٩ توسط میثم شاید حامد

سلام

حرف خاصی هست:

کی خستشه ؟؟؟؟؟؟؟؟   دشمـــــــــــــــــــــــــــــــــن

 

ملک سلیمان نبی(ع) رو دیدم....دلم میخواست همون موقع مینوشتم و مینوشتم.

به این فکر میکردم که.....

همون جور که ملک حضرت سلیمان (ع) پر شد از ظلم و جور.....از شیطان و جن....

روزی هم زمین ما پر میشه از ظلم و ستم...از شیاطین...شیاطین انس و جن.....

روزی او خواهد آمد....

همانگونه که حضرت سلیمان نبی (ع) با قدرت و شکوه و ابهتش اومد و کمک کرد به امتش....

روزی او خواهد آمد....روزی با لشکریانش خواهد آمد.....روزی با لشکری از شهیدان خواهد آمد.......روزی خواهد آمد و دستان پر مهرش را بر سرهایمان خواهد گذاشت و شیطان وجودمان را خواهد کشت.....

روزی او خواهد آمد و از بند آتش شهواتمان آزادمان خواهد کرد...

روزی او خواهد آمد که.....

روزی که...........................روزی که اشک امانمان ندهد از دوریش....روزی که جسممان تحمل نکند فراقش را...

او روزی خواهد آمد.

او روزی خواهد آمد....چه بخواهیم و چه نخواهیم 

حال با ماست انتخاب......

انتخاب با ماست که پشت سر مهدی موعود (عج) ارواحنا لتراب مقدمک الفداء ،بایستیم یا......یا با شیطان دست دوستی داده باشیم

انتخابم کدام است؟؟؟؟

دلم میخواد انتخابم ،اتنخاب اول باشه....اما زورم نمیرسه....زورم به خودم...به شیطان درونم نمیرسه.....

آقا.....آقا بیا.....بیا دستت رو بگزار روی سرم که من تنهایی نمیتونم فرار کنم از شیطانی که خودم بهش خونه دادم....

آقا بیا

اللهم عجل فی فرج مولانا و مقتدانا صاحب العصر والامر والزمان

یادتون نره که برای هم دعا کنیم

یا مهدی

 

 

ارسال در تاريخ جمعه ۱٤ آبان ۱۳۸٩ توسط میثم شاید حامد
قالب وبلاگ