دیدار

بسم الله

از دور داشت میومد.....

تصوری که ازش داشتم متفاوت بود با اون چیزی که داشتم میدیدم.

خیالم این بود که یکی باشه به هیکلی مثل رستم....یا اقلا مثل سهراب.

آخه دل شیر داره و مثل رستم میزنه به دل دشمن......و مثل آرش تیرش از چله رها

میشه و میشینه تو چشم دشمن....اما...

اما آرش تیر میزنه و این رفیق ما،نی ِ ساندیس ِ که توی کمانش میزاره و.................

.

.

.

چند نفری ایستاده بودن جلوی غرفه......

دیدم از دور یکی میاد که چهره اش آشناست.......

نزدیک شد...شناختمش......باز هم کت به تنش بود......و چه ریشی هم داشت....جوون بود.....

سرمون شلوغ بود و منصرف شدم که برم پیشش......برم چی بگم؟؟؟؟؟

اما رفتم....

به یک قدمیش که رسیدم.....شک کردم.... چه صورت لاغری داره  و چه مظلوم به نظر

میرسه ....نکنه این بنده خدا،اون حسین قدیانی معروف نباشه....اما به خودم اومدم و

دیدم دستش تو دستمه و سلامی و علیکی......و چه گرم.....

گفتم: میثم هستم،شاید حامد.......خندید و گفت تو عاقبت میثمی یا حامد.........گفتم

هردوتاش......اما باید میگفتم هیچ کدوم...

دستش که تو دستم بود یادم اومد به روزهایی که میگفتن....مغرور شده ؟؟؟

چند قدمش رو بهم قرض داد ....و ....خداحافظ.....باز هم گرم...اگرچه که دور و اطرافش

شلوغ شده بود.....

خداحافظ......برگشتم که برم غرفه خودمون.......

قدم میزدم که دیدم دور تا دور یک غرفه نوشته..............جلبک ستیز...........

و دو نفر نشستن پشت یک لب تاب........پرسیدم.....جلبک ستیز اینجاست؟.....

گفت آره......... گفتم نویسنده اش........ اونی که خوشتیپ تر بود....گفت منم..... هنوز

نشسته بود......

خندیدم....هم از خوشحالی....هم اینکه این بنده خدا هم فرق داشت با اونی که

انتظارش رو داشتم.....

گفتم...میثم هستم....شاید حامد........خندید........ایستاد.........گپی و گفتی.......

برگشتم غرفه.....با کلی انرژی و با لبی خندونتر......

.

.

این روزها به فکرم رسیده بود،کرکره بلاگ رو بدم پایین.....بس که سرم شلوغه و نمیتونم

حتی نظر دوستان رو بخونم....شرمنده همه دوستان....

اما جلبک ستیز دعا کرد بتونم باز هم بنویسم.....امیدوارم که دعاش برآورده بشه....

 

نمایشگاه بعدی هم تو راهه......و این یعنی دو-سه هفته ...شب و روز کار........

این مدت رو هم بر ما ببخشایید......البته میدونم خوشحالترید...اگر نباشم

دعامون کنین دوستان.....

یا علی

/ 18 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بیوتن

سلام به هر از خداوند برایتان توفیق میخوام در هر زمینه التماس دعا

فرص الخیر

سلام انشالله همیشه باشید و خوب هم باشید

پیرو ولایت

سلام همرزم عزیز از سفر عشق بازگشتم با مطلب "من ،عشق، بین الحرمین" (سفرنامه ی کربلا) به روزم عشق فقط یک کلام سید علی والسلام

haji

سلام حامد جان خیلی وقت بود بهت سر نزده بودم و از این بابت معذرت خواهی میکنم. شما توی نمایشگاه رسانه ها غرفه داشتید؟؟؟؟!!!! من اگر می دونستم حتما بهتون سر میزنم. دو روزی تهران بودم و کم لیاقتی از ما بود که روی ماهتونو ندیدیم. به هر حال خوشحال میشم به ما دوباره سری بزنی و از قلم گرمت مهمونمون کنی. شهادت نصیبتون یاعلی

امين عارفي

به نام حي سبحان بشارت باد! ای آسمان، ای زمین، ای مدینه، ای توس! بشارت باد. می‌آید از سمت بهشت جاودان، عطر ولایت. می‌آید از سوی عمق کهکشان، نور امامت. می‌آید از ژرفای آبیِ عطوفت! می‌آید از کانون نورانی عصمت! می‌آید از محراب عرفانی مشرق؛ آکنده از عطر تبسّم‌های طاها! سلام بر تو ای امام غریبان! سلام بر تو که عظمت کشور ما هستی و ضامن سعادت و سربلندی ما! سلام بر تو و بر خانه‌ای که قدم در آن نهادی! سلام بر تو و دامانی که تو را بپرورید! سلام بر تو و زندگی سراسر نورانی‌ات. سلام بر تو و مزاری که وعده‌گاه زیارت و التجای عاشقان است! مولا جان، به خانه دلهای عاشقان خوش آمدید! زيباترين ترانه سرزمين مادريم، مقدمتان گلباران. سلام روز بخير بروزيم و منتظر حضور شما. يا علي مددي انا مجنون‌الحسين يا ثارالله

شعله

سلام. حالا حامدید یا میثم؟!

دریا لباس خاکی پدرم بود !

قلبی شکست و دور و برش را خدا گرفت نقاره می زنند ... مریضی شفا گرفت دیدی که سنگ در دل آیینه آب شد دیدی که آب حاجت آیینه را گرفت خورشید و آمد و به ضریح تو سجده کرد اینجا برای صبح خودش روشنا گرفت پیغمبری رسید و در این صحن پر ز نور در هر رواق خلوت غار حرا گرفت از آن طرف فرشته ای از آسمان رسید پروانه وار گشت و سلام مرا گرفت زیر پرش نهاد و به سمت خدا پرید تقدیم حق نمود و سپس ارتقا گرفت چشمی کنار این همه باور نشست و بعد عکسی به یادگار از این صحنه ها گرفت دارم قدم قدم به تو نزدیک می شوم شعرم تمام فاصله ها را فرا گرفت دارم به سمت پنجره فولاد می روم جایی که دل شکست و مریضی شفا گرفت قلبی شکست و دور و برش را خدا گرفت نقاره می زنند ... مریضی شفا گرفت دیدی که سنگ در دل آیینه آب شد دیدی که آب حاجت آیینه را گرفت خورشید و آمد و به ضریح تو سجده کرد اینجا برای صبح خودش روشنا گرفت پیغمبری رسید و در این صحن پر ز نور در هر رواق خلوت غار حرا گرفت از آن طرف فرشته ای از آسمان رسید پروانه وار گشت و سلام مرا گرفت زیر پرش نهاد و به سمت خدا پرید تقدیم حق نمود و سپس ارتقا گرفت چش

بیچک

سلام میلاد سراسر نور امام رضا (ع) مبارک التماس دعا یا علی

دلتنگ مدینه

سلام علیکم هر وقت میشد سر میزدم واسه اینکه پست جدیدتان را بخوانم اما.... مضاعف باشید صلوات

دلتنگ مدینه

یادتونه یه روزی گفتم چقدر دلم می خواد برم دیدار آقا... ... حالا آقا تشریف آوردن قم پنجشنبه دیدار باطلاب اما پنجشنبه نیستم واسه تبلیغ باید برم تهران... آخ که چقدر دارم می سوزم... امتحان سختیه... خیلی سخت... ...................... صلوات[گریه]